«دیوانه جان» دنیای ما این دور و برها نیست

این چاردیواری که جای رهگذرها نیست

 

آنجا که آزاد و رها بودی ولایت بود

سنگین و رنگین باش اینجا این خبرها نیست

 

یکجانشین ها ایلمان را در به در کردند

یکجانشینی چاره ی ما در به درها نیست

 

آبادی ما پشت کوه و جنگل و دریاست

با من بیا راهی به جز کوه و کمرها نیست

 

دیوانگی عشق است؛ عاقل ها نمی فهمند

جز ما کسی دیوانه ی این دردسرها نیست

::

بی بی دوباره نامه داده... کفش هایم کو؟

دیوانه جان لطفاً ببین این دور و برها نیست؟